ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

7

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

چون معاويه آن نامه را خواند جرير بن عبد اللّه برخاست و خطبه خواند و چنين گفت : « سپاس خداوندى را كه به واسطهء نعمتها ستوده شده است و از او آرزوى بيشى و فزونى و اميد پاداش مى رود ، و در سختيها بايد از او يارى جست . او را مى ستايم و از او يارى مى جويم تا در كارهايى كه خردها در آن سرگردان و اسباب و وسايل مضمحل است يارى فرمايد و گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند يكتاى بى انباز نيست و « همه چيز جز او نابود شونده است . حكم و فرمان از آن اوست و به سوى او باز مى گرديد . » و گواهى مى دهم كه محمد بنده و رسول اوست كه او را پس از دورهء ارسال فترت پيامبران گذشته و روزگاران پيشين و كالبدهاى پوسيده و گروههاى سركش گسيل فرمود . او رسالت را تبليغ كرد و براى امت ، خير خواهى نمود و حقى را كه خداوندش وديعه سپرده و به اداى آن دستور داده بود به امت خويش رساند . درود خدا بر آن رسول مبعوث و گزيده و بر خاندانش باد . اى مردم كار عثمان آنان را كه آنجا حاضر بودند حيران و سرگردان ساخت تا چه رسد به كسانى كه غايب بوده‌اند . همانا مردم با على بى آنكه خونخواه باشد يا خون كسى برگردنش باشد بيعت كرداند ، طلحه و زبير هم از كسانى بودند كه با او بيعت كردند و سپس بدون هيچ سببى بيعت او را شكستند . همانا كه اين دين فتنه انگيزيها را تحمل نمى كند و نيز اعراب هم آن را تحمل نمى كنند . همين ديروز در بصره فتنهء خونبارى رخ داد و اگر اين بلا تكرار شود بقايى براى مردم نخواهد بود ، و اينك همهء امت با على بيعت كرده‌اند . به خدا سوگند اگر خود ، مالك كار خويش بوديم باز هم براى خلافت كسى جز او را بر نمى گزيديم ، واى معاويه تو هم در آنچه مردم در آمده‌اند در آى . و اگر مى گويى : عثمان مرا به ولايت گماشته و هنوز مرا عزل نكرده است ، اين سخنى است كه اگر گفتن آن جايز باشد هرگز براى خداوند دينى برپا نخواهد ماند و بايد هر چه در دست هر كس هست همواره از او باشد و حال آنكه خداوند براى واليان ديگر هم همان حقى را كه براى پيشينيان بوده قرار داده است و امور را پيوسته قرار داده كه برخى ديگر را نسخ مىكند . » آن گاه جرير [ بر جاى خود ] نشست .